همینجوری
احساس میکنم بالای یه هفته اس هیچی ننوشتم . این دو سه روز خیلی دیر واسم گذشت
از وقتی که پست قبلیم که رمز دار بود رو نوشتم احساس بدی به بلاگفا پیدا کردم انگار که دیگه نمیتونم خودم باشم نمیدونم چرا این حسو دارم
شایدم چون این مریضی جدیدرو گرفتم حس میکنم زمان داره دیر میگذره ، ظاهرم این شکلیه که اصلا مریض نیستم
ولی گلوم خیلی درد میکنه و سرم سنگینه
تازه امروز از خواب بیدار شدم دیدم هم چشمام هم لبام مثل لبو شدن 😂😂
حتی حوصله دکتر رفتنم ندارم
راستی پستای چندماه پیش رو خوندم و احساس کردم این چیزایی که اون موقع نوشتم اصلا من نیستن
مخصوصا نوشته های اوایل کنکوری بودنم . اینطوریم که چقد ذهن بچگونه ای داشتم :| یادمه تابستون پارسال بود که رو معلم اقتصادِ نچسبم کراش داشتم تو تمام پستامم با اسم کوچیک صداش کردم :||| علی اینطور اونطور خدایاا تباهی تا چقدر
ولی هنوزم دلم برای اون یکی وبلاگم تنگ میشه با اینکه خیلی فضای منفی ای داشت ولی وب جالبی بود البته الان بنظرم نوشته های اونجا هم چصناله ای بیش نیستن و دیگه برام دور شدن
چه جالب که آدم هرسال تغییر میکنه ولی بازم هرکسی نمیتونه هرسال یه ویژگی مثبت رو تو خودش نهادینه کنه
من خودم هنوز بعد یه سال زندگی پرتنش نتونستم ادم بهتری بشم
درسته میگم نوشته هام برام غریب شدن ولی در واقع من هنوز همون ادمم که هیچکاری نمیکنه
نمیدونم ... فقط خستم ... مثل همیشه 😂😂
گفتم فقط یه چیزی بنویسم حالم عوض شه