وای که چه حالیه
از صبحه نبودم الان که اومدم وب دیدم همه دوستام ترکوندن بلاگفا رو انقد پست گذاشتن فقط جای من خالیههه
شنبه خاله هام اومدن خونمون و تا همون موقع با مامانم قهر بودم ولی بعدش که حفظ ظاهر کردیم واقعا باهم آشتی کردیم . خییلی خییلی لحظه آشتی کردنو دوست دارم
بعدش که مهمونا رفتن یه چند ساعت بعدش رفتم اینستا . رفتم به پیچ فیکم یه نگاه انداختم دیدم یاا خداا یکی از معلمای مردم هم ریکوئست امو قبول کرده هم فالو بک داده ( بماند پیچ فیکم اسمش چیه 😂😂)
بههه قدرری شوکه شده بودم و هیجان زده نمیدونستم چیکار کنم یعنی احساس کردم مرز های استاکری رو جا به جا کردم
جون این معلمه هیییییچ کسیو تو پیچ پرایوتش راه نمیداد و من بهش دسترسی پیدا کردم خیلی احساس شاخ بودن بهم دست داد
منم کل عکساشو دیدم و بیشتر عکساش هم قدیمی بود مثلا دوران دانشجو بودنش یا ۲۰ سالگیش اینا
تقریبا هیچی نداشت پیجش من فک میکردم کلی عکس از خانومش هست ولی هیییچی
منم که اصلا آدم تو داری نیستم فوووووری به نرگس پیام دادم یه ساعت داشتم عر میزدم که بیاد آخر فک کنم استرسی شد که نکنه یه اتفاقی افتاده باشه
یعنی عین سگ داشتم از همه عکساش اسکرین میگرفتم به نرگس نشون بدم
خلاصه که خیلی سر معلممون کلاه رفت 😂😂
امروز هم خونه خالم دعوت بودیم از ۱۲ اینا خونشون بودیم تا نزدیک های ۷
بچه های پسر خالمم بودن ، خیلیی کیوتنن
دوتا دختر کوچولوی ناز فقط و فقط دور باباشون عین پروانه میگشتن 🥺
به قدری پسر خالم با دختراش گوگولی رفتار میکرد من اصلا باورم نمیشد یه مرد ۴۰ سالس
خوش گذشت حال و هوامون عوض شد