پایان کنکور ۴۰۵

نیم ساعته که از جلسه کنکور رسیدم خونه

از دیروز خیلی منتظر بودم که پرنیا و مریم و بهار و یگانه و هرکی که کنکوری تجربی بود یه چی از روزش بگه

ولی خبری نشد پس من شروع میکنم 😁

از دیروز بگم که یه دعوای شدید دوباره شروع شد به طوری که شب قبل کنکورم ساعت 00:00 برای همه دوستام پیام گذاشتم که ایشالا کنکورو خوب بدن

ولی برای خودم دعا کردم بمیرم

از شدت عصبانیت یاس بطری شیشه ای مورد علاقم رو از قصد انداخت رو زمین و شکست

نمیتونید تصور کنین چقد اون بطری برام باارزش بود حتی الانم بغضی شدم

درسته خیلی بطری قدیمی ای بود ولی خب یکی از یادگاری های بابام بود دیگه...

میتونم بگم در کل ۲ ۳ ساعت خوابیدم بعدش ۶ صبح شد رفتم دوش گرفتم و سوار ماشین شدم ولی بخاطر کنکور راه رو بسته بودن

پس مجبور شدم نصف راهو خودم پیاده برم

ولی از اونجایی که خیلی خنگولم اشتباهی به جای در اصلی ، کوبیدم رفتم در شمالی

در شمالی خیییلی دور بود یه کوچه طویل بود ولی من تا آخرش رفتم همونطوری که داشتم قدم میزدم اینطوری بودم که خدایاا چرا همه پسرن ؟؟ چرا تو کل این خیابون فقط من دخترم ؟؟

تا اینکه به آخر کوچه رسیدم و دیدم بعله من اشتباهی رفتم سر حوزه ریاضیا برای همین همشون پسر بودنننن😂😂

با کلی استرس و دویدن های طولانی خودمو رسوندم دوباره در اصلی و گلناز و هانا رو دیدم و خییلی خوشحال شدم یهو کل استرسم ریخت

بعدش رفتم نشستم سر میزم و با موفقیت ریدم و اومدم بیرون

از اونجایی که با مامانم قهر بودم قرار بود کل راه امیر کبیر رو تا خونه پیاده برم ولی مامان هانا با ماشین منو رسوند تا خونه

اینطوری بودم که واااایییی 😭😭🎀

همین دیگه

ولی در کل خیلی ناراحت شدم از اینکه همه با مامان باباهاشون اومده بودن ولی من حتی اومدم خونه مامان بهم سلامم نکرد:)

کاش بودین یکم برام ....

احتمالا تا یکی دو هفته دیگه استارت ۴۰۶ رو بزنم چون واقعا امیدی ندارم قبول شم