IDFC
احساس میکنم همیشه باید خفه شم حتی از اینکه اینجا حرف دلمو بزنم یکم موذبم ولی خب چیکار کنم
۶ ساله تو سیو های تلگرامم با خودم حرف زدم ولی دیگه اونجوری خالی نمیشم
مامان میگه منو طلسم کردن ، حتی مامان هم مطمئنه من همچنین آدمی نبودم
شرایط درس خوندنم اصلا خوب نیست و من فقط ناراحتم از اینکه به بدترین ورژن خودم تبدیل شدم و حالاحالاها قرار نیست از این ورژن خلاص شم
واقعا احساسامو نسبت به چیزا مختلف نمیدونم ولی چیزی که میدونم اینه شاید هر چند روز یک بار یهو دیدگاهم به شدت کلی میشه و در یک لحظه همه چیز برام بی معنی توصیف میشه
اینطوری میشم که
درس ؟ مهم نیس ، آینده؟ مهم نیست ، خودم ؟ مهم نیست ، رتبه ؟ مهم نیست، مهم نیست ، مهم نیست و ....
ولی از اونور همیشه هروقت رفتار متمایز معلما با بقیه که درسشون خوب بود رو می دیدم ناراحت میشدم ، اون موقع ها دیگه نميتونستم بگم مهم نیست
به هرحال ادم تو دنیا دلش یه چیزایی میخواد که شاید در نگاه اول مسخره باشن ولی من دوست داشتم داشته باشمش
منم دلم میخواست فرد منتخب باشم ، دوست داشتم یه بار یکی یه رفتار متمایز باهام داشته باشه ولی مثل اینکه ادم بازنده همیشه همینقدر انتظار داره
و بیشتر از همه حالم از کسایی به هم میخوره که هم از نظر مالی و هرچی از من بهترن ولی همیشه همونا بودن که فاز دپ میگرفتن که اره ما آدمای رنج کشیده ای هستیم
ببینم ؟ شمایی که ناخن کاور شده و موی رنگ شده و ابروی برداشته شده و آیفون و لباس مارک و خانواده حمایتگر و تراپیست و مشاور کنکور و کوفت و زهرمار داری و من هیچوقت هیچکدوم از اینایی که گفتمو نداشتم
چطور میشه حال روحیمون یکی باشه ؟؟؟
اره من ظاهر بینم چون بنظرم همه چیز مادیه حتی حال خوب هم مادیه ، تا مادیات برات فراهم نشه به فکر خدا و دین و این چیزا نمی افتی
به هرحال ... این فکرا هم یه وقتایی به سرم میزنه وگرنه درکل از جنگیدن با این همه آدم بچ دست کشیدم
رز راست میگه
منم باور دارم هیجوقت قرار نیست به چیزایی که تو قلبمون هست برسیم
همه چیز دروغه ...