فارسی یا خواستگاری ؟

من برگشتممممم وااایییی خیلی روز باحالی بودددد

اولا بالاخره نرگس بافتنی هارو بهم داد یعنی من نمیرم واسشوننننن ؟؟؟ 😭😭😭 خواهرش برام بافت خییلی هنرمنده این بچه :^)

بعد دیروز کلا هیچی نخوندم , فقط خوابیدم و عملا فارسی رو به خدا سپردم و رفتم حوزه

خلاصه اولش خیلی استرس داشتم ولی دیدم جدی جدی سوالارو بلدم 😂😂

منم که جو گیر یهو تصمیم گرفتم تو راه خونه برم یه کافه بشینم خودمو مهمون کنم

حیف گوشی نبرده بودم وگرنه خیلی دوست داشتم از چیزایی که سفارش دادم عکس بگیرم زیادم تو کافه نموندم چون میدونستم مامانم نگران میشه

بعد منم برای اینکه زود پاشم برم عیییین گاو سریع هرچی سفارش دادمو خوردم

بعد به اون باریستا عه گفتم میشه صورت حسابو بیارین ؟؟ بعد که حساب کرد و کارتمو ازش گرفتم دیدم دستاش می لرزه

که بعدش یهو مکث کرد و گفت : خیلی خییلیی چشمات خوشگله

یعنی من هنگگگگگ کردممممم و ذوق مرگگگگ ولی نمیدونستم چی بگم یهو سوتی دادم و با یه لحن گَنگ گفتم : آره همه میگن 😏😂😂

بعد یکم بعدش گفت خوشحال میشم بیشتر با هم آشنا شیم

منم که پرام ریخته بود نمیدونستم چی بهش بگم گفتم : من بچه مدرسه ایم حوصله خودمم ندارم ببخشید 😭😂😂

اونم گفت باشه به هرحال خوشحال میشم دوباره ببینمتون

وااااییییی خدااااا ولیییی خیلی پسر مودبی بودددد منم راستش خوشم اومد ازش 😭😭 از دل و جرعتش خوشم اومد که راحت احساساتشو بروز داد ولی خب ... یکم عجیب بود برام که چطور در یک نگاه از من خوشش اومد :/

تازه موهامم ژولی پولی بود ( برای اولین بار مقنعه امو برداشتم همیشه حجاب میزاشتماا ولی امروز دیگه قسمت این بود 😂😂 )

خلاصه که خرررر ذووووق