اولین امتحان
هورااااا همین الان از جلسه رسیدم خونه
تاحالا انقد جسارت نداشتم که با خوندن فقط ۶ تا درس برم سر جلسه ... با اینکه کل درسا ۱۳ تا بود ...
یعنی فقططططط چرت و پرت نوشتممم وااااای خاک تو سرممممم ...
قول داده بودم به هیچکدوم از دوستام حتی سلامم نکنم برای اینکه یه هفته ناپدید شده بودم و هیچکدومشون حالمو نپرسیده بودن ... ولی وقتی دیدمشون واقعا فهمیدم چقد دلم براشون تنگ شده ... همشونو تقریبا بغل کردم و از دیدنشون بالا پایین می پریدم ولی ... قسمت ناراحت کنندش اینجا بود که هیچکس اندازه ای که من برای دیدنشون ذوق داشتم منتظرم نبود...
خلاصه یه ساعت بیرون از مدرسه بودیم و به پسراییم که امتحان نهایی داشتن می خندیدیم ولی بعضیاشونم کراش بودن هی دعوا میکردیم این مال منه اون مال منه😂😂
بعد منم که برونگرام ، مامان هر عهدی رو می دیدم باهاش سلام علیک میکردم اههه اصن یه وضعی بود
خلاصه به مامان یکی از دوستام رسیدم رفتم جلو سلام کردم ولی یه متلک خیلی بدی بهم انداخت منم دیگه چیزی نگفتم و رفتم
ازمون شروع شد . برگه اولو دادن و منم هرچی به ذهنم رسید نوشتم . خیلی طول کشید برگه دوم رو بدن تا اینکه یهو احساس کردم یه چیزی درست نیست ... نمیدونم اون چیز چی بود فقط یه لحظه که تو حال خودم نبودم دیدم دارم گریه میکنم ولی خیلی زود خودمو جمع کردم
بعدش برگه سوم رو دادن و خلاصه چرت و پرت نوشتم و اومدم بیرون از حوزه
و یهو با انبوه جمعیت مامان باباها مواجه شدم ! شوق رو تو تک تک چشماشون میدیدم که امید دارن بچشون یه خبر خوب بهشون بده
ولی من ... هیچکس منتظرم نبود ... بابام که نیست ... مامانمم کسالت داره ... جالبه !
یادم افتاد باید کل راهو با مترو یا پیاده برم خونه
بازم راستش تو راه مترو گریه میکردم 😂😂
بعد یهو دلم گل رز خواست... رفتم تو یه مغازه قیمت پرسیدم گفت شاخه ای ۲۰۰ تومن ... خب اخه من از کجا بیارممممم ؟؟ :/
بعدم اومدم خونه و الانم لم دادم تو تختم 😁